به جرم مهربانیم شاید می خندی به ریشهای تنکم
ببین باران می آید وتو دراین گرفتگی آسمان سهیمی
باورت نمی شود که این اشک تمساح نیست
باران است باران که می کوبد که می روبد که می شوید
بیبن حتی اگر به حاشا به کوچه علی چب هر بار بگریزی
بازهم بازهم دستان تو دستان تواین بغز بی رحم را چنگ انداخته است
باران باز سر کله اش پیدا شده است در شعرمن و بی وقفه می زند سقف خانه را
من به جرم مهربانیم شاید باید بشمارم همیشه ی ابد قطره قطره باران را
و تو چتر به دست کوچه های خیابان بغز مرا خندان بگذری
که ریشم من تنک است
وجهان را برای خنده همین یک دلیل بس
ببین توسهیمی در این گرفتگی آسمان
حتی اگر چترت مارک دار هم باشد
باز باران شعرمن خواهد زد سقف خانه را