تبليغاتX
ترانه ای که نخواهم سرود...
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...

وقتی در اوج یک عشق

دو کبوتر می پلاسند

تو  آه می کشی از ریزش برگ از فصل

باران که بی وقفه می شود 

درخت زوزه می کشد

و تو می روی راه را

راه امتداد که می یابد در بیهودگی

تو افسرده خواهی شد

و دو کبوتر در اوج آبی می پلاسند

و عشق همچنان بازی می شود..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:19  توسط م. نوین  |