|
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...
|
وقتی در اوج یک عشق
دو کبوتر می پلاسند
تو آه می کشی از ریزش برگ از فصل
باران که بی وقفه می شود
درخت زوزه می کشد
و تو می روی راه را
راه امتداد که می یابد در بیهودگی
تو افسرده خواهی شد
و دو کبوتر در اوج آبی می پلاسند
و عشق همچنان بازی می شود..........