|
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...
|
یک دانه توت در دهانت می گذارم و
پنجره را می گشایم
یک تکه آسمان آبی بر فراز خانه ی مان و
تو از معنی اطلسیهای پژمرده می پرسی؟ و
من با کارد قلبم را از سینه بیرون می آورم برای تو