تبليغاتX
ترانه ای که نخواهم سرود...
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...

نمی شود بی تفاوت به اواز سوتی ممتد پیاده روها را رفت

باید اندکی در چشمان

 تو تامل کرد

ایستاد به چستجوی ماه باید

بیهوده است پرسه در کوچه ها

زندگی گم خواهد کرد مرا بی امتداد نگاه تو

دو پنجره گشوده به دریا نسیم را می اورد این سو چشمان تو

و من این سو در شیشه به عکس تو خیره می شوم

خو گرفته با زندگی و تلخ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:38  توسط م. نوین  |