تبليغاتX
ترانه ای که نخواهم سرود...
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...

ترا لبخندی می دهم چرا که در بساطم بزرگتر از لبخند نیست

ترا لبخندی می دهم فراتر از امید و یاس

هنگام که خسته می آیم از کار های مکرر

وبر مسیر مکرر ترا می بینم

همچنان نشسته و فال به دست

ترا لبخندی می دهم

چرا که هر چیز دیگری در جیب ارباب تو خواهد رفت

لبخندی می دهم  به شیره جان آغشته و خونین

تا فال من باشد و تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 17:19  توسط م. نوین  |