تبليغاتX
ترانه ای که نخواهم سرود...
فریاد در باد سایه ی سروی به جای می گذارد / بگذارید در این کشتزار گریه کنم...

به آسمان رفتم

هنگام که به خواب بودند خدایان

به آسمان رفتم

هنگام که تنگ بود دلم

و دنیا پوچی ممتدی بود سمج

به آسمان رفتم

در خاموشی ستاره و در غیبت ماه

به آسمان رفتم

فرشته ای سترگ را ربودم

و زمین  سراسر تاریکی شد

و خانه ام روز مطلق

نامش نهادم زهرا

نامش نهادم خورشید

و دل در تارهای زلفش آویختم

چون دخیلی بربسته

بر مقدس ترین حرمت جهان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:3  توسط م. نوین  |